سفارش تبلیغ
صبا
باغ زندگی

تا فاطمه است و جگر سوخته او

با داغ دل لاله کسی کار ندارد

از ناله پنهان علی در دل شب ها

پیداست که دل دارد و دلدار ندارد



نوشته شده در تاریخ یکشنبه 90/1/28 توسط سبحان

چند وقت پیش یه پیامک برام اومد از یکی از بچه های قدیمی که خیلی وقت بود خبری از هم نداشتیم! اون پیامک سرشار از فحش و این جور چیزا بود، ازش پرسیدم: « چه طه، نه سلامی نه علیکی، یه دفعه اینقدر فحش رو دل میکنما! » گفت: « حقته! » گفتم: « چه طور؟ » گفت: « تویی که سال تا سال نه تک می زنی و نه اس میدی همین حقته! رسم رفاقت این نیستشا! » واسش نوشتم: « ببخشید، خب تو چرا ندادی؟! در ضمن تو دهات ما رفاقت به اس و تک و این چیزا نیست! » گفت: « منتظر بودم تو بدی که ندادی، بی وفا! »

اون بنده خدا که آفتابه گرفت به هیکل ما و رفت ولی شما با رفقاتون این جوری نباشید؛( البته به عنوان داداش کوچیکه گفتما )

خیلیا بودن که کلی دل و قلوه به هم دادن ولی آخرش شدن کارد و پنیر



نوشته شده در تاریخ شنبه 90/1/27 توسط سبحان

امروز قبل از اذان مغرب و عشا که تو حرم حضرت معصومه (س) قرآن می خوندن یه آیه خوند با این مضمون که علت همه مصیبت های ما خودمون هستیم! تو همین لحظه ها بودم یه دفعه یادم افتاد امشب آقای پناهیان تو مسجد سالاریه سخنران هیئته! تند خودم رو رسوندم اونجا، حرفاشون خیلی جالب بود، واسه همین تصمیم گرفتم مفهوم حرفاشون رو بنویسم:

تو این دنیا خدا مردم رو غربال میکنه ولی نمیذاره به همین راحتی بیفتی پایین، شاید هزاران بار حجت رو تموم میکنه که اگه بازم آدم نشیم میفتیم پایین،تو قرآن هم به این اشاره شده که بدترین انسان ها فرعون بود ولی برای فرعونی که شکم زنهای حامله را پاره میکرد و بچه هایشان را میکشت، پیامبری فرستاد تا شاید آدم شود بعدش هم که آدم نشد به  پیامبرش گفت مبادا باهاش بدرفتاری کنی! ولی اینم گفته که اگه کسی دلش برای کسی که حتما جهنمیه بسوزه، خودشم جهنمی میشه که تو تاریخ داشتیم و علتشم از معصومین پرسیده شده، که گفتن به علت علاقه ای که به فلان ملعون داشته اینجور شده! بعدشم بحث میبره رو روضه که دیگه ادامه نمیدم.

راستی ایام فاطمیه رو تسلیت میگم. و از آقای پناهیان هم عذرخواهی میکنم اگه خوب بیان کردم. از شما هم عذرخواهی میکنم چون خوب ننوشتم، علتشم اینه که الان خیلی خوابم میاد ولی دلم نیومد ننویسم و لب تاپ پدرم رو برداشتم و نوشتم! خلاصه ببخشید

برحاشیه برگ شقایق بنویسید/گل تاب فشار در و دیوار ندارد



نوشته شده در تاریخ جمعه 90/1/26 توسط سبحان

فیلم "جنگجوی درون" داستان یه ژیمیناستیک بازه که برای المپیک داره تمرین می کنه، تو همین حین با یه نفر که تو پمپ بنزین کار میکنه آشنا میشه و بعد کلی جریان باحال که حداقل من دوسشون دارم قبول میکنه که شاگردی اون پمپ بنزینیَ رو بکنه! البته تو ژیمیناستیک نه چیز دیگه. یکی از چیزایی که اون پیره مرده به اون ورزشکاره میگه اینه که: « همیشه تو زمان حال باش تا بتونی پیروز باشی! » به نظر من شاهکاره، به قول یکی از بچه ها شاید خودشم نفهمیده چی گفته فقط یه چیز گفته دور هم باشیم! ولی واقعا همه جا میشه ازش استفاده کرد، فقط شاید یکی بپرسه که یعنی به آینده فکر نکنیم؟ میشه تو جوابش گفت که بعضی وقتا باید تو زمان حال به آینده فکر کرد و وظیفه چیزی غیر این نیست! ولی حد اقل برای من تجربه ثابت کرده که عمل کردن بهش خیلی مفیده.



نوشته شده در تاریخ سه شنبه 90/1/23 توسط سبحان

سلام، یادم میاد که داشتم درباره چگونه خوب بودن با استاد مشاورم صحبت می کردم، که استاد میان کلامش به این نکته اشاره کرد که به ذهنم رسید چیز جالبیه و میشه به عنوان یه موضوع تو وبلاگم ازش استفاده کنم! اون جمله این بود که: « دشمنای ما برای ضعف ما دست رو نقطه ضعف ما گذاشتن یعنی شهوت، چه جنسی باشه چه غیر جنسی! و ما برای حفظ خودمون باید رو نقطه قوت بشر دست بذاریم و روش کار کنیم که اون نقطه قوت چیزی نیست، جز فطرت که همه دارن، ولی برای بعضی ها خاموش شده و خودشون فکر می کنن که ندارن! » به نظر من خیلی نکته جالبی بود که بهش اشاره کرد.

چیزهایی که میتونه فطرت رو روشن کنه و کمی هم قوی کنه سعی می کنم در پست های بعدی بهشون اشاره کنم، راستی خوشحال میشم نظرتون رو درباره این موضوع که قصد دارم از این به بعد روی مانور بدم بدونم البته نه اینکه بقیه چیزا تعطیل بشه، ببخشید یادم نبود چیزی نیست که تعطیل بشه! به امید دیدن نظراتتون ....

یا علی



نوشته شده در تاریخ یکشنبه 90/1/21 توسط سبحان

چند شب پیش داشتم برنامه بهار نارنج رو نگاه میکرد که یکی از مهموناش بازیگر بود (امیر جعفری). یادم نیست که مجری ازش چی پرسید ولی این جریان یادمه که  آقای جعفری گفت: «وسط میدون ونک چهار دست و پا رو زمین بودم و بچه ام هم روی کمرم برای اینکه باید آبمیوه می خورد و گفت تا چهار دست و پا نشی نمی خورم.» فکر نکنید هیچ کس اونجا نبوده یا سکانس فیلم بوده نه! تازه اینم گفت که: « مردم که رد میشدن سلام میکردن و احوال پرسی! همشون با لبخندم این کار رو میکردن! » یادمه تو حرفاش اینم گفت: «من کار می کنم که کنار خانوادم باشم و با همدیگه خوشحال باشیم!»

حالا همه این حرفا یه طرف، آهای پدرا یه کم به این حرفا فکر کنید! آهای اونایی دو ، سه شیفته میرید سر کار برای اینکه به قول خودتون زندگی بهتری داشته باشید، اصلا فکر کردید که زندگی بهتر فقط به پول بستگی نداره، اصلا حواستون هست که یه بچه به صحبت هم نیاز داره، طبق یه آمار که از یک قاضی به دستم رسیده میانگین صحبت خانواده با بچه در هفته به ده دقیقه میرسه و همین عامل خیلی از این چیزا هست که اتفاق میفته، واسه اینکه بچه تو خونه چیزی پیدا نمیکنه و میره بیرون تا بلکه یکی پیدا بشه باهاش حرف بزنه یکم خالی بشه و ... این درحالیه که حداقل سه ساعت در هفته نیازه!(طبق گفته همون قاضیِ)

من نمیگم آقای جعفری یک پدر نمونه هست نه، شایدم باشه ولی اصلا با این مطلب کاری ندارم، فقط میخواستم که این مسأله رو شنیده باشید و یه کم هم بهش فکر کنید! اصلا شاید من اشتباه میکنم!چون منم هنوز یه بچه هستم و بس؛ خلاصه اینکه این پست اشاره به شخص خاصی نبود و صرفا جهت درگیری مفید ذهن بود، خلاصه و مفید! راستی اگه اشتباه میکنم خوشحال میشم بهم بگید



نوشته شده در تاریخ شنبه 90/1/20 توسط سبحان

بر روی بوم زندگی هر چیز می خواهی بکش

زیبا و زشتش پای توست

تقدیر را باور نکن / تصویر اگر زیبا نبود، نقاش خوبی نیستی

از نو دوباره رسم کن، تصویر را باور نکن

خالق تو را شاد آفرید، آزادِ آزاد آفرید

پرواز کن تا آرزو، زنجیر را باور نکن



نوشته شده در تاریخ سه شنبه 90/1/16 توسط سبحان

امروز برای شهدا وقت نداریم

از عشق مگو قصه که ما وقت نداریم

با حضرت شیطان سرمان گرم گناه است

از بهر ملاقات خدا وقت نداریم

هر چند که خوبست شهیدانه بمیریم

زیباست ولی حیف که ما وقت نداریم



نوشته شده در تاریخ سه شنبه 90/1/16 توسط سبحان

عکس

دانلود